ن : پرستو
ت : دو شنبه 17 / 4 / 1391
ز : 22:21 |
+
خوابی خوب اشکال نداره هروقت بیدار شدی بهت میگم بخواب
سلام یه نفر می خواست تو رو از خواب بیدار کنه من نذاشتم .کار خوبی کردم؟
می خواستم بگم پاهات از زیر پتو اومده بیرون یه وقت سرما نخوری

بیداری ؟
بگیر بخواب !!!
این وقت شب آدم اس ام اس چک نمیکنه.

ویز
ویزز
ویز
ویزززز
تق
....
....
....
این مگسه نمی خواست تو بخوابی من کشتمش شب بخیر
پاشو....سرت از رو بالش افتاده بود پایین!!
سلام ببخشید بیدارت کردم .گفتم نکنه داری خواب بد می بینی

ببین عزیز دلم پاشو.....
اگه پانشی قهر می کنما .....
خب دلم برات تنگ شده......
جون من پاشو.......
آفرین عزیزم .........
حالا که پاشدی ماچم کن بگیر بخواب!
هاهاهاااااااااااااااااااااااا
گول خوردی من اس ام اس نبیدم
وجدان خبیث موبایلت بیدم که خواستم از خواب ناز بیدارت وکنم
سلام .ببخشید بد موقع مزاحم شدم ... راستش رو بخواهیدیه سوالی داشتم خیلی وقت بود ذهنم و مشغول کرده بود.می خواستم بپرسم ... می خواستم ... اصلا ولش کن بزار برای بعد خوب
بچه ها میگن تو اهل سینمایی ... ما سر یه چیز دعوامون شده ... مگه راکی همون رمبو نیست ؟!؟ البته اگه خوابی لازم نیست الان اس ام اس کنی فردا صبحم بگی مشکلی نیست ولی ما رو بی خبر نزار
نظرات شما عزیزان:
دایی ریضا 
ساعت10:18---23 شهريور 1391
آدم هـا می آینـد
زنـدگی می کننـد
می میـرنـد و می رونـد ...
امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو
آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه
آدمی می رود امــا نـمی میـرد!
مـی مـــانــد
و نبـودنـش در بـودن ِ تـو
چنـان تـه نـشیـن می شـود
کـه تـــو می میـری
در حالـی کـه زنــده ای ...
دایی ریضا 
ساعت10:15---23 شهريور 1391
چـشـمـهآیَـمـ رآ بـهـ بـیـمآرسـتآنـ مـیـبَـرَمـ
نـمـیـدآنَـمـ چـهـ مَـرگـشـآنـ شـدهـ
هَـر شَـبـ دَر خـوآبـ جـآیَـشـآنـ رآ خـیـسـ مـیـکُـنَـنـد
دایی ریضا 
ساعت10:15---23 شهريور 1391
وقـتــے دلـ ـتـ ـنـ ـگـــ ِ تـــو مــے شـــوم وقــتــے عَـطـر ِ تـنَـتــــ را مـےخـــواهـَـــم مـن بـــ ِ بـــاد هَــــم الـتـمـاس مـــےکــــنَـم خــــــدا کـــ ِ جـــاي ِ خـــــود دارد .
elham 
ساعت17:10---27 مرداد 1391
salam parstoo jan man doste pegaham veblage kheyly ghashangi dary mer30
دایی رضا 
ساعت15:35---17 مرداد 1391
بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود
چه بیقرار بودی زودتر بروی
از دلی که روزی
بی اجازه وارد آن شده بودی…
من سوگوار نبودنت نیستم!!!
من شرمسار این همه
تحملم …
دایی رضا 
ساعت22:03---9 مرداد 1391
♥ می خواهم امشب ازماه قول بگیرم
که هروقت دلم برایت تنگ شد
دردایره حضورش تو رابه من نشان دهد
می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم
که هر وقت امواج پر تلاطم یادها
خواستند قایق احساس مرا بشکنند
دست امید و آرزوی تومرانجات دهد
می خواهم امشب با تمام قلب هایی
که احساس مرا می فهمند و می شنوند
پیمان ببندم که هروقت صدای قلب بی قرارم راهم شنیدند
عشقم را سواربر ضربانهای بی تابی
به تو برسانند ♥
دایی رضا 
ساعت0:18---21 تير 1391
گاهے هیچ کـَس را نداشتـ ه باشے
بهتر استـ!
داشتنـ ِ بعضے ها
تنهاترتـ مے کُند . .